X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 6 اسفند‌ماه سال 1385

 

جز سر کوی تو ای دوست ندارم جایی
در سرم نیست به جز خاک درت سودایی
بر در میکده و بتکده و مسجد و دیر
سجده آرم که تو شاید نظری بنمایی
مشکلی حل نشد از مدرسه و صحبت شیخ
غمزه ای! تا گره از مشکل ما بگشایی
این همه ما و منی صوفی درویش نمدو
جلوه ای! تا من وما را ز دلم بزدایی
نیستم نیست، که هستی همه در نیستی است
هیچم و هیچ، که در هیچ نظر فرمایی
پی هر کس شدم از اهل دل و حال و طرب
نشنیدم طرب از شاهد بزم آرایی
عاکف درگه آن پرده نشینم شب و روز
تا به یک غمزه ی او قطره شود دریایی

 

Upgrade your email with 1000's of emoticon icons Upgrade your email with 1000's of emoticon icons Upgrade your email with 1000's of emoticon icons 

 

من رقص دستانم را در تاریکی شب

در ازدحام شلوغی برگهای دفترم

ورق می زنم.

باید که با شب جنگید

من اندوه شبانه ام را در حسرت و تمنای

واژه های پوسیده از دلم بیرون میکشم تا

بگذرانم گرمای طاقت فرسای اطاقم را

مرا دریاب مرا دریاب که شب را دریافته ام

با پاهای خسته قدم بر بیابان داغ اطاقی شنی میگذارم

می خواهم لمس کنم

با پاهای برهنه این خستگی را....

************

بگذار که فراموش کنم
تو چه هستی، جز یک لحظه، یک لحظه که
چشمان مرا
می گشاید در
برهوت آگاهی؟
بگذار
که فراموش کنم.!؟!.

 

 

خوب منم بالاخره تونستم بعد از مدتها آپ کنم . یادش بخیر...، اینقدر مشکلات زیاد شده که دیگه وقت آپ کردن هم از من گرفته ، بگذریم .امیدوارم خوشتون بیاد...