هدیه تولد

GotSmiley for FREE! Click Here

می توان با یک گلیم کهنه هم
روز را شب کرد و شب را روز کرد
می توان با هیچ ساخت
می توان صد بار هم مهربانی را خدا را عشق را
با لبی خندانتر از یک شاخه گل تفسیر کرد
می توان بیرنگ بود
هم چو آب چشمه ای پاک و زلال
می توان در فکر باغ و د شت بود
عاشق گلگشت بود
میتوان این جمله را در دفتر فردا نوشت
خوبی از هر چیز دیگر بهتر است

GotSmiley for FREE! Click Here

جاتون خالی...، دیشب من با خواهرم و دختر خاله هام رفتیم کنسرت عرفانی(سنتی) گروه مهرو ماه شیراز در بوشهر.خیلی حال داد . منم یاد سالهایی افتادم که سنتور می زدم ، ولی از وقتی می رم سر کار دیگه وقت نمی کنم .یادش بخیر من عاشق سنتور بودم ولی بابام با  هر سازی مخالف بود ، ۸ سال پیش که بابام دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه شیراز بود ،یک شب که شب تولد من هم بود اومد خونه ، اون وقتا ما پاترول ۴ در داشتیم ،بابا کلید ماشین رو به من داد و گفت برو در عقب ماشین رو باز کن هر چیزی که توی ماشین هست رو بردارو بیار ، منم از دنیا بی خبر و ناراحت که تولد منو فراموش کردن ، در و که باز کردم دیدم بابا برام سنتور خریده ،داشتم از خوشحالی پرواز می کردم ،فردای همون روزم رفتیم بابا منو ثبت نام کرد .

یادش بخیر. بهترین هدیه تولدم بود............................ 

بازم می خوام اگه خدا بخواد شروع کنم

راستی من متولد ۶ بهمن هستم!

آخرین دیدار

 

امشب یه شب ایرانیه، شب یلدا، امیدوارم همه ایرانیان این روز رو به شادی باشن و در شب زایش مهر و خورشید خوش و خرم باشن.

آخرین دیدار است!
من نگاهم پر اشک
و زبانم بسته
بسته از شکوه تکراری عشق
او باز هم می‌خندد
خنده‌اش شیرین است
با تلنگر، به بیان پیشین
باز هم می‌پرسد!
گوئیا باورش نیست که من
منٍ افسرده و تنها دیگر
دیگر از کوچه تنهایی او
به ملاقات دلش باز نخواهم آمد
بازهم می‌پرسد:
من، تو را فردا»
به چه ساعت
و کجا
«بازهم خواهم دید؟
بازهم می‌پرسد!
و جوابش تنها دیده گریان من است
ته آن کوچه پیر»
زیر گیسوی بلند آن بید
«باز هم می‌آیی؟
دستم از گرمی دستش تبدار
می‌فشارد محکم
با بیان قاطع
ولی اینبار به لحنی دیگر
من تو را خواهم دید»
دل قوی دار
قوی
«قوی چون یک مرد