زندگی تکرار زخم کهنه ی دیروز نیست
بال های خسته ات را رو به فردا باز کن
من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد
همه اندیشه ام اندیشه فرداست
وجودم از تمنای تو سرشار است
زمان - در بستر شب خواب و بیدار است
....هوا آرام ، شب خاموش ، راه آسمان ها باز
خیالم چون کبوترهای وحشی می کند پرواز
رود آنجا که می بافند کولی های جادو ، گیسوی شب را
همان جاها که شبها در رواق کهکشانها عود می سوزند
همان جاها که اخترها به بام قصرها مشعل می افروزند
همان جاها که رهبانان معبدهای ظلمت نیل می سایند
همان جاها که پشت پرده شب ، دختر خورشید فردا را می آرایند
همین فردای افسون ریز رویایی
همین فردا که راه خواب من بسته است
همین فردا که روی پرده پندار من پیداست
!همین فردا ما را روز دیدار است
...همین فردا ... همین فردا
من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد
زمان در بستر شب خواب و بیدار است
سیاهی تار می بندد
چراغ ماه لرزان از نسیم سرد پاییز است
دل بی تاب و بی آرام من از شوق لبریز است
!به هر سو چشم من رو می کند فرداست
سحر از ماورای ظلمت شب می زند لبخند
قناری ها سرود صبح می خوانند
من آنجا چشم در راه توام ناگاه
ترا از دور می بینم که می آئی
ترا از دور میبینم که می خندی
ترا از دور می بینم که می خندی و می آئی
نگاهم باز حیران تو خواهدماند
سراپا چشم خواهم شد
برایت شعر خواهم خواند
برایم شعر خواهی خواند
سیاهی تار می بندد
چراغ ماه لرزان از نسیم سرد پاییز است
هوا آرام شب خاموش راه آسمان باز
زمان در بستر شب خواب و بیدار است
وباز یکسال دیگر از عمر من گذشت
امروز روز تولد ۲۲ سالگی من
ولی زیاد خوشحال نیستم . آخه قرار بود تولد بگیرم که یه بی معرفت بد قولی کرد و نیومد .سال گذشته دائی محمدم با یه کیک خوشگل اومد خونمون و منم شام براشون پیتزا درست کردم . جاتون خالی خیلی خوش گذشت . فرداشم رفتم شیراز ، با دوستان یه تولد کوچولو داشتیم ، یادش بخیر...
Happy Birthday
گله وگلایه ای نیست
بی وفایی رسم عشقه
تنهایی مرام عشقه