ONLINEIRAN.IR Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 16 آذر ماه سال 1386

 

برای تو می نویسم
 
برای تو که معنای باران را ازناودانها نمی پرسی و هیچگاه با کوهها قهر نمی کنی.
 
برای تو که پنجره را به خاطر دیدن خورشید دوست داری و به یاسها به خاطراینکه
 
بوی یاررا دارند احترام می گذاری .
 
من دررسیدن به تو ازپروانه ها بی پرواترم،پس چرا ازمن می گریزی؟؟؟
 
چرا برای چشمانم نامه نمی نویسی؟؟؟
 
چرا دلم را به خانه ات دعوت نمی کنی؟؟؟
 
می دانم که رودهای ملتهب جهان در پیراهن تو گم می شوند
 
و رؤیاهای من هرچقدر بروند به تو نخواهند رسید.
 
من صبح ها قبل ازاینکه آفتاب به کوچه ی ما بیاید،
 
 آن را به پای گنجشکی مهربان می بندم تا به تو برساند.
 
آیا نامه هایم را می خوانی؟؟؟آیا باورت می شود که من روزی
 
روی موج های اقیانوسی ناآرام خانه داشتم؟؟؟

پنجشنبه 10 آبان ماه سال 1386
وقتی تو نیستی
نه هست های ما چونان که بایدند
نه باید ها
مثل همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را
با بغض می خورم
.
.
عمریست لبخند های لاغر خود را در دل ذخیره می کنم
باشد برای روز مبادا
اما در صفحه های تقویم
روزی به نام روز مبادا نیست
.
.
آن روز هرچه باشد روزی شبیه دیروز
روزی شبیه فردا
روزی درست مثل همین روزهای ماست
.
.
اما کسی چه می داند
شاید امروز نیز روز مبادا باشد
.
.
وقتی تو نیستی
نه هست های ما چونان که بایدند
نه باید ها
.
.
هر روز ِ بی تو روز مباداست
آینه ها در چشم ما چه جاذبه ای دارند
آینه ها که دعوت دیدارند
دیدارهای کوتاه از پشت هفت دیوار
دیوارهای صاف
دیوارهای شیشه ای شفاف
دیوارهای تو
دیوارهای من
دیوارهای فاصله بسیارند
آه! دیوارهای تو همه آینه اند
آینه های من همه دیوارند
 
(قیصر امین پور)
   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>