آموزش زبان انگلیسی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 25 اسفند ماه سال 1384

فقط یک گام دیگر مانده تا پای بلند دار
کمی آهسته تر شاید...نه محکم تر قدم بگذار

به شدت خسته ام از خود، به شدت خسته ام از تو
بیا ای جان بی ارزش، بیا دست از سرم بردار

خدا می داند ای مردم، دلم چون ساقة گندم
نمی رقصد بجز با گل، نمی میرد مگر با خار

نه با جن نسبتی دارم، نه از اقوام انسانم
مرا از من بگیر و دست موجودی دگر بسپار

خودت بنشین قضاوت کن اگر تو جای من بودی
چه می گفتی به این مردم، چه می کردی به این دیوار؟

خدایا گر چه کفر است این ولی یک شب از این شبها
.فقط یک لحظه - یک لحظه - خودت را جای من بگذار

از بهروز یاسمی

شنبه 20 اسفند ماه سال 1384

 

 

01_Loknat
02_Ashegh Shodam
03_Khatereha
04_Inam Bemoneh
05_Yadam Miad
06_Bi Etena
07_Man Emshab Mimiram
08_Taraneh Vazheh
09_Adam Ahani

زمانی که گلدان شکست............
پدر گفت:حیف بود
مادر گفت:عمرش کوتاه بود
برادر گفت:زیبا بود
خواهرم گفت:مال من بود
ولی زمانی که قلب من شکست هیچ کس حتی آخ هم نگفت

 

Angize

Bi To

Bia Inja

Mahal

Mandegar

Mikhastamet

Oone Oone

PopCorn

   1      2    >>